قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4526

تاريخ الفي ( فارسى )

متوجه تبريز شدند . در راه حاجى حمزه مولاى و حسن آبدار « 1 » را ملك اشرف به قتل آورد . و او در تبريز به حيله ، ياغى باستى را از ميان برگرفت و آوازه انداخت كه گريخت . و در حكومت مستقل شد . و امير مبارز الدين محمد چون كرمان را ضبط كرد ، ارادهء تسخير قلعهء بم - كه در قديم به هفتواد مشهور بود نمود و آن قلعه بعد از فوت سلطان ابو سعيد در تصرف اخى شجاع الدين نامى بود . و چون هركس هرجا بود ارادهء سركشى نمود ، او نيز آن قلعه را مضبوط كرده به حال خود مىبود . چون امير مبارز به پاى قلعه آمد ، اخى شجاع الدين حصارى شده و به وقت فرصت بيرون آمده جمعى را به قتل مىآورد و به درون مىرفت . مدت محاصره امتداد يافته ، بعد از سه چهار سال قلعه به دست آمد . اخى شجاع الدين با تيغ و كفن نزد جناب مبارزى آمد ، تا آنكه تربيت يافت . « 2 » همچنان در مقام نفاق بود . تا آنكه به حكم امير مبارز الدين در قلعهء كرمان به قتل آمد . و امير مبارز الدين دفع اعراب فولادى را كه در آن نواحى راهزنى مىكردند پيشنهاد همت نمود و بعد از جنگ بر ايشان ظفر يافته اكثرى را به قتل آورد . و مولانا شمس الدين صاين قاضى را كه ملك اشرف و ياغى باستى نزد جناب مبارزى فرستاده بودند ، امير مبارز با آنكه از وى بسيارى آزرده‌خاطر بود ، از گناهانش گذشته رعايت كرد . و قلعهء سيرجان « 3 » كه در تصرف گماشتگان قاضى بود ، به شرط آنكه حكومتش به او متعلق باشد ، به امير مبارز داد و صد هزار دينار و ستور « 4 » به قاضى مقرر شد و با امير هم‌سوگند شد . و امير شيخ حسن ابو اسحاق بعد از معاودت ملك اشرف در حكومت شيراز مستقل شد . و قاضى شمس الدين صاين از امير مبارز التماس نمود كه او را به شيراز فرستد كه قواعد صحبت ميان شيخ ابو اسحاق و امير مبارز استحكام دهد به شرط آنكه ابرقو و شبانكاره از ديوان فارس داخل يزد و كرمان شود . به موجب التماس رخصت يافته به شيراز رفت و آنجا به آن كارى كه رفته بود فراموش كرد . وزير ابو اسحاق شده به شركت سيد غياث الدين و [ 433 ب ] ابو اسحاق را اصفهانيان نيز انقياد نمودند . « 5 » و والى هرمز هم مال فرستاد . وى مغرور شده سكه و خطبه به نام خود كرد و به رسم سلاطين بر تخت نشست .

--> ( 1 ) . ظاهرا همان حاجى حمزه و چوپان اختاجى بايد باشند كه ذكر آنها گذشت ولى در نسخ سه‌گانه اين چنين نيست . در مطلع السعدين : « حاجى حمزه مولايى و حسين اسغا » آمده و در ذيل جامع التواريخ : « حاجى حمزه و حسين » ( 2 ) . يعنى مورد نوازش قرار گرفت . ( 3 ) . هر سه نسخه : قلعه سرخان . ( 4 ) . م : صد هزار دينار دستور . ( 5 ) . مطلع السعدين : « چون مولانا به شيراز رسيد ، قضيهء كرمان و قبول مهمات بر طاق نسيان نهاده وزارت امير جمال الدين شيخ ابو اسحاق به شركت مرتضى شهيد غياث الدين على يزدى و تقبلاتى كه به عهود و ايمان مستحكم ساخته بود ، در ضمير او نمىگذشت . »